امید

به غیر از افراد فامیلم خبر مرگ کسی من رو اذیت نکرده بود به جز دو نفر:
آیت الله منتظری که وقتی فوت شد حس کردم چیزی تو وجودم فرو ریخت، مثل این بود که بدون پشتیبان شدم. بغض کردم، چشمانم پر شد و خیس.
اما امروز وقتی خبر فوت هاله سحابی رو شنیدم، برای بار دوم حس کردم چیزی تو وجودم فرو ریخت. اما اینبار بغض نکردم، شکستم، ساکت شدم، مات موندم.
حس اینکه بعد از پدر، فرزندی هست که راهش رو ادامه بده، آرومم می کرد … امید به آینده رو کشتن….

چقدر بی شرمید، چقدر کثیف اید، چقدر نامردید…

0 پاسخ to “امید”



  1. نوشتن دیدگاه

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s





%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: