یار مهربان

بچه که بودیم می گفتن کتاب بهترین دوست ما است. جدیدا هر وقت کتابی رو تموم می کنم، غصه ام می گیره، غمگین می شم، حس یه خداحافظی پیدا می کنم. می دونی مثله اینه که رفته باشی فرودگاه امام … می دونی که شاید دیگه نبینیش، می دونی وقتی که بار دیگه بخونیش/ببینیش همون آدم قبلی نیست، تو هم نیستی، ممکنه اصلا حالی که می کردی باهاش دیگه نشه، می دونی که آخرین بار که این همه با هم صمیمی هستید. دفعه بعد که بخوای ورقش بزنی، بخونیش، دیگه همه اش رو نمی خونی، شاید چند ساعتی و حداکثر یه روزی رو باهم باشید، شاید یه کافی شاپی، یه رستورانی، شاید یه پارکی … اما اینکه شب تا ساعت 1 بیرون باشید و سر و صدا راه بندازید و بعدش خسته و کوفته برسی خونه و بگیری بخوابی و ناراحت نباشی که نمی بینیش و مطمئن باشی فردا هم خواهد بود که ادامه بدی به خوندنش و بیشتر باهاش حال کنی، از اون چیزایی که باید خوابش رو ببینی. اینه که می گن کتاب قدیمیش خوبه.

1 پاسخ to “یار مهربان”


  1. 1 میترا دسامبر 16, 2011 در 9:07 ق.ظ.

    سر پست قبلی….. خیلی خندیدم امین!


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s





%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: